سودابه جعفری – مدیر مسئول
ناامیدی در میان زنان خانهدار ایران، به بحرانی عمیق و پنهان تبدیل شده که پیامدهای آن نهتنها فردی، بلکه اجتماعی و خانوادگی نیز است. آمارهای منتشرشده نشان میدهد که زنان خانهدار با ۳۲.۸ درصد، بیشترین سهم را در اقدام به خودکشی دارند. این رقم، زنگ خطری است که نشان از وضعیت نگرانکننده سلامت روانی این قشر دارد؛ زنانی که در چرخهای از فشارهای اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و نادیده گرفته شدن، احساس بیارزشی و سرخوردگی میکنند.
یکی از دلایل اصلی این بحران، محدودیت در فرصتهای شغلی و اجتماعی برای زنان خانهدار است. با اینکه بسیاری از این زنان تحصیلات دانشگاهی دارند، اما به دلیل موانع ساختاری و فرهنگی، از ورود به بازار کار یا فعالیتهای اجتماعی محروم ماندهاند. نبود استقلال مالی، وابستگی به درآمد همسر و نادیده گرفته شدن نقش آنها در خانواده، زمینهساز احساس ناکامی و افسردگی شده است.
عامل دیگری که به افزایش ناامیدی در این قشر دامن زده، فشارهای اقتصادی است. تورم، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینههای زندگی، بار روانی سنگینی را بر زنان خانهدار تحمیل کرده است. در حالی که انتظار میرود این زنان نقش حمایتی در خانواده داشته باشند، خود با اضطراب تأمین هزینههای روزمره و آینده فرزندانشان دستوپنجه نرم میکنند. این احساس ناتوانی و بیثباتی اقتصادی، آنها را به سمت اضطراب و افسردگی سوق داده و در نهایت، برخی را به انتخاب مسیرهای ناگوار مانند خودکشی کشانده است.
از سوی دیگر، تغییرات اجتماعی و فرهنگی، باعث شده زنان خانهدار بیش از گذشته احساس انزوا کنند. شبکههای اجتماعی و رسانهها، سبک زندگیای را تبلیغ میکنند که در آن موفقیت و ارزش فردی، با پیشرفت شغلی و درآمد بالا گره خورده است. در چنین فضایی، زنان خانهدار که درگیر کارهای روزمره خانه هستند، احساس میکنند در مسیر زندگی از دیگران عقب ماندهاند. مقایسه مداوم خود با زنان شاغل، باعث کاهش عزت نفس و افزایش احساس ناکامی در آنها شده است.
در کنار همه این عوامل، نبود حمایتهای روانی و اجتماعی نیز این بحران را تشدید کرده است. بسیاری از زنان خانهدار به دلیل نداشتن فضایی برای بیان احساسات و دغدغههای خود، در سکوت و تنهایی فرسوده میشوند. نبود مراکز مشاوره رایگان، برنامههای حمایتی یا حتی گروههای اجتماعی که بتوانند این زنان را به یکدیگر متصل کند، موجب افزایش احساس بیپناهی و ناامیدی شده است.
راهحل این بحران، در ایجاد فرصتهای برابر، افزایش حمایتهای اجتماعی و تغییر نگاه فرهنگی به نقش زنان خانهدار نهفته است. سیاستگذاران باید زمینههایی را فراهم کنند که این زنان بتوانند به بازار کار بازگردند، مهارتهای خود را ارتقا دهند و در اجتماع حضور پررنگتری داشته باشند. همچنین، فرهنگسازی درباره ارزش کار خانگی و نقش کلیدی زنان در خانواده و جامعه، میتواند از احساس بیارزشی و ناامیدی آنها بکاهد.
ناامیدی زنان خانهدار، مسئلهای فردی نیست، بلکه بحرانی است که میتواند سلامت روانی یک نسل را تهدید کند. بیتوجهی به این بحران، نهتنها زندگی این زنان را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه اثرات مخربی بر خانوادهها و جامعه خواهد داشت. اکنون زمان آن رسیده که این بحران خاموش، دیده شود و برای حل آن اقدامی جدی صورت گیرد.